تبليغاتX
پیر ْ مرگ
امیر حـنـائـیــــــــ . . .
... کربن دی اکسید کربن دی اکسید کربن دی اکسید کربن دی اکسید ... 

 

بعضی گل ها ریشه توی کت مردم دارن ، مثل گلای شب عروسی ، که اصالتشون رو از دست میدن ، بعضی از این دسته ، چون به بوی ادکلان حساسیت دارن ، زود تر از بین میرن .

#

از اون گلایی که سنگ فرش کرده بودن کف قالی که بخاری بلند نمی شد ، می شد ؟ اینجا پنهان است ، صدای مرا از پشت پنجره ی اتاقم می شنوی ، میشنوی؟ به مرگ طبیعی می مردم که بهتر بود ، نبود ؟ شیر گاز که طبیعی نبود ، بود ؟ درختی که توی اتاقم کاشته بودم که عمر زیادی نداشت ، داشت ؟ نه به این دلیل که بوی جنازه م محاصره ش کرده بود ، به این دلیل که اصالتش رو از دست داده بود ، نداده بود ؟ چشامو که می بستم ، همه چیز به شکل طبیعی ش ، دست به کار می شد ، شد ...

...

.

.

.

به  سید مهدی موسوی :

 

خاصیتِ

          باد کنکایی که

باد کردی و

             چسبوندی به سقف

اینه که

         وقتی پیر میشی و

زبونم لال

           تنگی ِ  نفس می گیری

عصای دستت میشن.

...

.

.

.

خداحافظی ...

 

"   آب قطع شد؟   "

 


دستم

فلکه را دور می زند و

یاد پلیسی که

دور فلکه ای را هی میزدم

                                 می افتم

پلیسی که هنوز در...

سرم سووووت می کشد

- تورو خدا بسه   :

- چرا نمی ذاری کارمو تموم کنم؟

 فقط مونده نقاشیِ...

«  دست بر می دارم

از این بیشتر ، راه ندارد

سوت های پلیس پشت سر هم به جان ماشین ها می افتد:

بوق بوق بوق بوق بوق

مانند سنگی که توی حوض می افتد و

هی طول موج بیشتری بر می دارد

این فلکه      کم کم تمام شهر را از عروسی ام پُر می کند »

 

- هميشه گفتم حياط جای مناسبی واسه کار نيس

هی زن آدم ، آدمو صدا ميزنه و

اين گنجيشکا هم که هی

‌آدمو ياد پليس و شب عروسی ميندازن

 

آب وصل شد؟

 

- بی خيال نقاشی

بهتره برم پای شيرو باز

با دُمش بازی کنم.


 

" کابوس "


مثل جنازه می افتم

خواب هایم

جغدیست

ترسناک و خیره

.

.

.

.

نکند بالشم

پرهای همین پرنده بوده باشد  ؟

 


 

نکند اصلن

این خواب من نبوده باشد  ؟

که نه

با شلّیک  گلوله از خواب پریدم !

نه

لرزش های تلفن همراه

 

( این سطر را

وقتی بیدار شدم،فهمیدم  )

 

حالا

می ترسم

از پرهایی که در اتاق

می لرزند

می لرزم

از ترسی که بر

دندان هایم افتاده

می میرم

از خونی که بر

پرهای جغد ریخته

 

( پس از سطری

که مرگ شلّیک شد

خواب از سرم

پرید ! )


 همیشه زندان چند میله ی آهنی نیست


گاهی چند شاخه ی درخت

                                  ماه را به زنجیر می کشد

و گاهی فلاش یک دوربین

                                 قسمتی از یک منظره را...


عکس های زیادی دیده ام
                                در قاب های چوبی غبار گرفته
خوب که نگاه می کنم

زندان پنج حرف حقیر است

گوشه ی آلبوم زندگی ات 

                که آنرا  قاب کرده ای .